داستان من وزن عمو
داستان من وزن عمو
من 24سالمه اسمم م هست و عاشق زن عموم هستم چون با اینکه 6سالی ازمن بزرگتر هست خیلی با من جور هست وبا اون سربه سر پسر ها میزاریم
یه بار تو پارک یه پسر رو اسکول کردیم و اون مارو به کافی شاپ دعوت کرد چند ماهی به این طرف واون طرف می رفتیم و اون همش می گفت عاشق منه ولی نامرده چشمش دنبال زن عمو من هم بود خلاصله آخر این ماجرا این شد که عموی بنده فهمید ومن رو به شدت کتک زد وزن عمو هم تا مرض ططلاق رفت وبا وساطت فامیل کار به اون جانکشید لبته عمو دیگه اون رابطه صابق رو با زن عمو نداره و همش پی بهونه هست
همش زن عمو میگه من حماقت کردم والان خیلی پشیمون هستم من رو ببینید وعبرت بگیرید
آهای زنها دنبال این کارها نرید و خجالت بکشید از شوهرهاتون
من 24سالمه اسمم م هست و عاشق زن عموم هستم چون با اینکه 6سالی ازمن بزرگتر هست خیلی با من جور هست وبا اون سربه سر پسر ها میزاریم
یه بار تو پارک یه پسر رو اسکول کردیم و اون مارو به کافی شاپ دعوت کرد چند ماهی به این طرف واون طرف می رفتیم و اون همش می گفت عاشق منه ولی نامرده چشمش دنبال زن عمو من هم بود خلاصله آخر این ماجرا این شد که عموی بنده فهمید ومن رو به شدت کتک زد وزن عمو هم تا مرض ططلاق رفت وبا وساطت فامیل کار به اون جانکشید لبته عمو دیگه اون رابطه صابق رو با زن عمو نداره و همش پی بهونه هست
همش زن عمو میگه من حماقت کردم والان خیلی پشیمون هستم من رو ببینید وعبرت بگیرید
آهای زنها دنبال این کارها نرید و خجالت بکشید از شوهرهاتون